ابن المقفع ( مترجم : منشي )
238
كليله و دمنه ( فارسي )
[ 6 - باب بوزينه و باخه ] 6 - باب القرد و السّلحفاة راى گفت : شنودم داستان تصوّن [ 1 ] از خداع [ 2 ] دشمن و توقّي [ 3 ] از نفاق خصم و فرط تجنّب [ 4 ] و كمال تحرّز [ 5 ] كه از آن واجبست . اكنون بيان كند مثل آن كس كه در كسب چيزي جدّ نمايد ، و پس از ادراك نهمت [ 6 ] غفلت برزد تا ضايع شود . برهمن گفت : كسب آسانتر كه نگاه داشت ، چه بسيار نفايس باتّفاق نيك و مساعدت روزگار بي سعى و اهتمامي حاصل آيد ، امّا حفظ آن جز برايهاى ثاقب و تدبيرهاى صائب صورت نبندد . و هر كه در ميدان خرد پياده باشد و از پيرايهء حزم عاطل مكتسب او سخت زود در حيّز [ 7 ] تفرقه افتد ، و در دست او ندامت و حسرت باقي ماند ، چنان كه باخه بي جهد زيادت بوزنه را در دام كشيد و بناداني بباد داد . راى پرسيد : چگونه ؟ گفت : در جزيرهاي بوزنگان بسيار بودند ، و كارداناه نام ملكي داشتند ، با مهابت وافر و سياست كامل و فرمان نافذ و عدل شامل . چون ايّام جواني كه بهار عمر و موسم كامراني است بگذشت ضعف پيري در أطراف [ 8 ] پيدا آمد و أثر خويش در قوّت ذات و نور بصر شايع [ 9 ] گردانيد
--> [ 1 ] . ( 2 ) تصوّن مواظب خود بودن و خود را حفظ كردن ، نيز 208 / 6 ح ديده شود . [ 2 ] . ( 2 ) خداع فريفتن و فريب ، نيز به 96 / 11 رجوع شود . [ 3 ] . ( 2 ) توقّي خود را محفوظ داشتن ، به همان معني كه احتراز و تحرّز و تصوّن . [ 4 ] . ( 2 ) تجنّب بيك سوى شدن ، كناره گرفتن ، پرهيز كردن ، دور شدن ، مانند اجتناب . [ 5 ] . ( 3 ) تحرّز به همان معني احتراز ؛ يعني خويشتن را نگاه داشتن . نيز 102 / 14 ، 115 / 4 ، 195 / 11 ديده شود . [ 6 ] . ( 4 ) نهمت اينجا بمعني مقصود و مطلوب . نيز رجوع شود به 16 / 10 ح . 29 / 7 ، 47 / 10 ، 56 / 12 ، 91 / 8 . 207 / 14 . [ 7 ] . ( 8 ) حيّز مكان و جهت . نيز 198 / 2 ح ديده شود . [ 8 ] . ( 13 ) أطراف ( جمع طرف ) اينجا بمعني كرانهها و انتهاهاى بدن مثل دستها و پاها و غير آنها . [ 9 ] . ( 13 ) شايع شامل و منتشر . نيز رجوع شود به 30 / 4 ح . 37 / 16 ، 145 / 7 ح .